پارت سی و هفتم :

بعضی روز ها مثل امروز دلم نمی خواهد از جایم بلند شوم و دلم یک خواب ابدی می خواهد، اما طاها مثل هر روز با آن چهره ی خندانش بالای سرم می آید و هر چه رشته کرده بودم را پنبه می کند.
همین که وارد سرویس بهداشتی می شوم صدای پیامک گوشیم می آید، سریع از سرویس خارج می شوم و به سمت گوشیم می روم و طاها بلافاصله بعد من وارد دستشویی می شود.
ـ ببین خودتم قبول داری صبح من باید اول برم سرویس.
به حرف

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    امین دمتگرم که زدیش دلم خنک شد

    ۱ سال پیش
  • زهرا

    2

    چرا حسم میگه طاها به برفین نمی رسه و بر عکس با امین به هم میان

    ۲ سال پیش
  • بنین

    4

    حس میکنم امین ،مسعود رو کتک زده

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    بله بله

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    حس نکن واقعا کتکش زده و دمش گرم

    ۲ سال پیش
  • R

    1

    رمانت عالیه

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون عزیزم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️