حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد و یک :
فصل34
زندگی پنهانی من و مجید در آپارتمانش شروع شد. صبحها میرفتم بیمارستان و ظهرها هم مجید دنبالم میآمد و با هم بودیم اما من آرام نبودم. ترس داشتم. مضطرب بودم. با اینکه مجید همسرم بود اما چون ازدواجمان علنی نشده بود و کسی خبر نداشت، میترسیدم. از عکس العمل شکوه که اگر میفهمید دارم با مجید زندگی میکنم چه آشوبی به پا میکرد! از دروغهایی که به مادرم میگفتم و اینک
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
متاسفانه از پیامدهای انجام دو وصلت با یه خانواده یکیش همینیه که مجید و الهام درگیرش شدند. مختل شدن زندگی زوج قبلی تاثیر گذاشته رو زندگی زوج بعدی💕
۳ سال پیشمریم گلی
0خدا ازت نگذره شکوه که گناه *** دیگه رو به پای *** دیگه می نویسی ،بالاخره تقاص این کارشو پس میده ،ممنونم مرضیه جان
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
دقیقا👌زیاد هستند مادرایی که وقتی تو موقعیت شکوه قرار میگیرند عروسشون رو قربونی انتقامشون میکنن. مادر منصف کم پیدا میشه💕
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
2از شکوه متنفرم خیلی بیشعورهههه😭🤕اصلا دوستش ندارم بدبخت زندگی الهام و مجید مجیدی چه ربطی به زندگی سوگل و امین بی شعور داره😪🤯🤦 ♀️