حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هشتاد :
فصل 33
از مجید خبری نبود. یک هفته بی خبری. بعد از آن حرفها اصلاً سراغی از من نگرفت. پس خیلی هم دوستم نداشت وگرنه آنقدر زود نباید دست میکشید. مادرم تازه مرخص شده بود و در حال پرستاری بودم. امین دو دفعه ملاقاتش آمده و دستش را بوسیده بود. مادرم نگاهش نمیکرد. امین قصد رفتن به خارج داشت و من هم نظری نداده بودم. در واقع اصلاً برایم مهم نبود که با آن دختر کجا میرفت. ظهر با مادرم تنهایی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌❤
۲ سال پیشZarnaz
1ایولللل بمون و دفاع کن تو الان زن مجیدی هیچکاریتم نمیتونه بکنه 😍🤪😎تازه الهام دیدی خیلی رو اعصابته از خونت بیرونش کن میتونی زنگ به پلیس بزنی گزارش مزاحمت بدی ببینه کت تنه کیه بالاخره ❤️🙈
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
ای کاش که الهام میتونست این کارارو کنه زرناز جان🙂💞
۳ سال پیشآوا نجفی
1خیلی استرس گرفتم خدا کنه زندگیشونو خراب نکنه
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
هر جایی که شکوه هست استرس الهام و خوانندههاام هست😔
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای من میدونم که شکوه میزنه همچی خراب میکنه البته الهام مجیدنااهل نیستن بخاطراینه🙏💞😘