اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت سی و ششم :
طاها کلافه نفس عمیقی می کشد و با هر دو دستش موهای سرش را می کشد.
ـ ای خدا دارم دیوونه میشم.
از کلافگی و درماندگی اش، من هم کلافه می شوم.
ـ اون حریف تمرینی بیشعورت، نمی تونست یواش تر کشتی بگیره که اینجوری نزنه گوشتو داغون کنه؟!
طاها در حالی که کف دستش را روی پیشانی اش گذاشته، می گوید:
ـ حرف ها می زنی برفین!! ما اگه با تمام قدرتمون با هم کشتی نگیریم که نمی تونیم توانایی هامون
زهرا
10خیلی بچن هر دوشونم و من حس خوبی ندارم به این ابراز علاقه ها خدا کنه حسم اشتباه باشه مرسی نویسنده عزیز🙏🌹🌹