پارت سی و ششم :

طاها کلافه نفس عمیقی می کشد و با هر دو دستش موهای سرش را می کشد.
ـ ای خدا دارم دیوونه میشم.
از کلافگی و درماندگی اش، من هم کلافه می شوم.
ـ اون حریف تمرینی بیشعورت، نمی تونست یواش تر کشتی بگیره که اینجوری نزنه گوشتو داغون کنه؟!
طاها در حالی که کف دستش را روی پیشانی اش گذاشته، می گوید:
ـ حرف ها می زنی برفین!! ما اگه با تمام قدرتمون با هم کشتی نگیریم که نمی تونیم توانایی هامونÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    3

    خیلی بچن هر دوشونم و من حس خوبی ندارم به این ابراز علاقه ها خدا کنه حسم اشتباه باشه مرسی نویسنده عزیز🙏🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • شبنم

    6

    خوب بود ولی خداکنه همه چی بخیر بگذره اینها بچه اند

    ۲ سال پیش
  • خخخخخخخ

    1

    عالییییییی

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️