پارت سی و پنجم :

ـ بگو اون حرف چی بود؟ دقیقا و مو به مو حرفشو تکرار کن، من نمی دونم از نظر تو بد یعنی چی؟ باید کامل بدونم بهت چی گفته؟
ـ روم نمیشه، خیلی بد بود.
دوباره می خواهم گریه کنم که امین دست راستش را روی شانه ام می گذارد.
ـ اول حرف بزن بعد گریه کن.
تا به حال امین را این گونه جدی ندیده ام. از شدت ترس خود به خود اشکم بند می آید و بعد در حالی که عرق روی پیشانی ام نشسته است، حرف های مسعود را مو Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    ووی گوش طاها شکست🥲

    ۱ سال پیش
  • شبنم

    3

    عالی بود منتظرم بقیه داستان رو بخونم که چی میشه

    ۲ سال پیش
  • Sana

    1

    قلمت ماندگار نویسنده عزیز👏❤️

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون ثنا

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    عالیه

    ۲ سال پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون لیلا

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️