پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و نود :
قلبم از تپش ایستاد، بی تردید قتلگاهم بود آنجا ... مکانی که اگر حنا میرفت و دیگر دستم به او نمیرسید به گورستان تنم مبدل میگشت.
مزار جسم آش و لاش شدهی باخته از زندگیام ... لبهایم تکان خورد، ولی جسمم هر دم داشت تحلیل میرفت.
- پلاک، پلاک ماشین رو دارین؟
سری به نشانهی نه تکان داد. نا امیدی با یکه تازی به سقف قلبم سایه انداخت. دلشوره بود که به وجودم همینطور یک ریز تزریق م
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
