پارت صد و هشتاد و هفتم :

بوق می‌خورد اما پاسخی دریافت نمی‌کردم، دلشوره و نگرانی بی رحمانه به دیگر حس‌هایم اضافه شد.
زنگ موبایلش به صدا درآمد، عمو فرزین، غمگین و دلواپس دستی به صورتش کشید.
- برو بیش از این مزاحمت نمی‌شم. اگه زنگ زدی و حنا جوابت رو داد و حرفی زد، از احوالش به منم حتما خبر بده...
سری به نشانه‌ی تایید تکان دادم.
- حتما بهتون اطلاع می‌دم.
گوشی به دست از من دور می‌شد که با دلشوره‌ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!