پارت صد و هشتاد و پنجم :

قدر دان لبخندی بر لب نشاندم. باید این بحث را همین‌جا تمام می‌کردم و شک و شبهات را از میان برمی‌داشتم.
- زن عموجان، فعلا خبری نیست. اگر باشه شک نکنید محرم‌تر از شما کسی رو سراغ ندارم که این مسئله رو باهاش در میون بذارم.
نگاه عمو فرزین و عمو شاپور به حالت قبلی خود برگشت، دیگر خبری از تعجب در نگاه‌هایشان نبود. دیگر تمایلی به تجسس در ذهنم نداشتند.
نازنین کوتاه نیامد و زرنگی کرد و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۵۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!