شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و سی و ششم :
سرم را تکان دادم حالا بهترین موقعیت بود که راجب بیماری آرن صحبت کنم. پس لبم را تر کردم و گفتم:
-مامان؟ آرن یه بیماری داره. بیماری سختی که از وقتی به دنیا اومد همراهشه و قرار نیست هیچوقت یه زندگی با بدنی سالم رو تجربه کنه.
یک لحظه شوکه شد و با نگرانی و ترس پرسید:
-چه بیماری دخترم؟
استکان چای را کنار گذاشتم و خیره به چشمانش گفتم:
-یه بیماری نادره که اگه در مقابل نور خورشید ب
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
1مشکوکم 😤
۲ سال پیشلیلی
1بنده خدا این مادر زن راستم میگه خب ، ولی منم بهت قول میدم مادر اگه یه جلسه دیگه با این مارمولک جذاب معاشرت کنی عاشقش میشی😁😎🤣
۲ سال پیشدنیز
1بی صبرانه منتظر پارت جدیدم. حس میکنم ارن یچیزیش شده هااا.عجیب رفتار نکرد؟ احساس خطر میکنم.. حدیث جونم قربونت دست و پنجه ات این پارت عالی بود اگه میشه پارت بعدی هم طولانی کنی.مچکرم👐🙂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
چشم
۲ سال پیشنیلوفر
0🙊
۲ سال پیش....
1آرن نیست،هانتره.آرن دو قطبیه؟
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
نه همه ی ما یه روی بد داریم و یه روی خوب، منتها ارن اسم اون روی خبیث و بدشو گذاشته هانتر.
۲ سال پیشنیلوفر
3این طبیعیه که دلم واسه شخصیت خیالی این رمان یعنی آرن تنگ میشه؟🙊همش منتطرم پارت جدید برسه تا درمورد آرن بیشتر بخونم🙊
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
کاملا طبیعیه
۲ سال پیشSozi
2حدیث قشنگ مرسی که این پارت طولانی بود🙂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
بوس
۲ سال پیشساناز
0💜❤️💛💚🩶🩵🧡🤎🤍💙
۲ سال پیشY
1چرا من از رفتار ارن ترسیدم ؟ یه جور عجیبی رفتار کرد انگار
۲ سال پیشفریماه
1حس میکنم این که تو اتاقه آرن نیست
۲ سال پیشر
1حتما آرن کلش و میکنه حالا ببین
۲ سال پیشکُلثوم
5کاش آرن حساب این مردک روکه کابوس بچگیشه رو بزارکَف دستش
۲ سال پیشوانیا
8عالی فقط توروخدا این خوشی ھاشونو خراب نکن😭
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
0یه چیزی شده!ارن عصبی میزنه