به دنبال شارلو به قلم زهرا صالحی (تابان)
پارت هفتاد و سوم :
نمیدانست چه چیزی خوب است؛ یورش بُردن بهسمت اتاقی که احتمالاً آرتور در آن حضور داشت یا منتظر ماندن. در نهایت نیز راه اول را برگزید. آرتور هر چه هم که بود، وجدانش اجازه نمیداد اینطور شاهد مرگش باشد. سرش را کمی از خم دیوار فاصله داد و در حالی که به در نیمهبازِ اتاق زل زده بود، متوجه شد آن شخص داخل رفته. او خیلی خوشبخت بود که قاتل هنوز بویی از حضور او نبرده بود.
به پیروی از حس قدرتش،
لطفا صبر کنید...
