پارت هفتاد و دوم :

به پیروی از حسی درونی به سمت میزهای در هم چیده شده‌ای رفت که به موازی یک بخاری قرار داشتند. روی میز چندین قوطی به چشم می‌خورد. در تمامشان با مشمباهایی مسدود شده بود و سپس دری فلزی روی هر کدام تعبیه شده بود‌. احتمالاً محتوای قوطی‌ها پودر بود و برای جلوگیری از پراکنده شدنشان این‌کار را انجام داده بودند. حال که به فضای آشپزخانه‌ی اقامتگاه نگاه می‌کرد، چیزهای جدیدی می‌دید. در کل اگر غرو

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطی

    1

    دست به جنبون سیریوس دیگه..هی میری تو هپروت..

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️