پارت پنجاه و سوم :

فصل پنجم: خنجر سوگند!
در و دیوار به تن ملتهب و به ذهن مشوشش نیشخند می‌زد و موج آشفتگی در دلش جولان می‌داد. فضای سرد و تاریک، سنگینی دیوارهای ضخیم و طنین پای نگهبانان، او را به دنیایی دیگری برده بود. او که همیشه برای دفاع از خانواده‌اش تلاش کرده بود، حالا به جایی پا گذاشته بود که روحش را به آتش می‌کشید. نگاهش به دیوارهای خاکی زندان، آجرهای سیاه و خالی از هر رنگی، میخکوب شده بود. به نظر

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    معنای واقعی کلمه(مادر) ای کاش سرنخی از قاتل هم دست میومد،دوست داریم ماهم حدس بزنیم کی ماهان روکشته

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    مشتاق شنیدن حدسیاتتون هستم 🥰

    ۲ سال پیش
  • فاطی

    2

    پارتی که پراز مادرانه ها و دلسوزی ها..واقعی واقعی..مادرها همیشه همینن..ممنون

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    واقعا همینطوره

    ۲ سال پیش
  • Aa

    1

    آخه، چه مادر مهربانی👏🌺

    ۲ سال پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    🥹

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️