چنگار به قلم حنانه بامیری
پارت پنجاه و دوم :
***
خواب بر چشمانش حرام شده بود؛ دیگر حتی خرخر ماهرخ هم حسرت در جانش میانداخت. حسرت خواب نهچندان آرام ماهرخ!
بر لبۀ تصمیم ایستاده بود؛ گویی که در دل آتشی بیرحم جان به لب شده بود و نفس در سینهاش به شماره میافتاد. تصمیمش همچون دانههای شن در طوفان زمان به تلاطم افتاده بود و راه برگشتی به سمت آرامش نداشت. حالا که در آستانۀ ورود به دنیایی تاریک و پر از تردید بود، در دل خود میØ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

حنانه بامیری | نویسنده رمان
سامان
۲ سال پیشفاطی
0خیلی خوب بود..ممنون عزیزم..خوشحالم انتخاب کردم برای خوندن
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
خوشحالم که مخاطبانی چون شما دارم. باعث خرسندیه❤️
۲ سال پیشلیلا
1خداکنه به حرف ماهرخ گوش بده
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
🥲
۲ سال پیشاکرم بانو
0کم اشتهاهم نیست مهیارخان
۲ سال پیش
حنانه بامیری | نویسنده رمان
خوش اشتهاست
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Sky
0سامان یا ساواش؟