پارت سی و چهارم :

بعد از عوض کردن لباس هایم همراه مادر به آشپزخانه رفتم و با هم چایی آوردیم و همان موقع مادر کیک تولدش را برید و من کادویش را دادم.
منوچهر در مورد وضعیت درس هایم سوالاتی پرسید و بعد دیگر سکوت کرد تا با مادر صحبت کنم. مصلحتی یا به اجبار سعی نمی کرد خودمانی شود و من از این طور برخوردش احساس خوبی داشتم و اذیت نمی شدم.
کوروش پسر کوچک منوچهر سرش داخل تبلتش بود و اصلا حواسش به اطراف نبود.

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    00

    امین کاردستش نده🙏

    ۲ هفته پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    😁

    ۲ هفته پیش
  • فاطمه

    00

    عالی

    ۴ هفته پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.