اینکا به قلم شهره احیایی
پارت چهل و هشتم :
حرفش را قطع کرد وگرنه تا ساعتها میخواست استدلالهای خودش را بیاورد، به تندی جواب داد:
- کجا بر می گردی اصلا کجا رو داری شما؟
چنگی بین موهایش کشید، مطمئن بود نوهی خاله ملک جوابی در آستینش داشت.
- خیالتون راحت باشه، مزاحم شما نمیشم.
صدای نهال گرفته بود مشتی به میز کوبید و طلبکار گفت:
- کی گفت مزاحمی؟!
تنِ صدایش بالا رفته بود چشمانش به سمت در کشیده شد خانم صبوحی گرم
لطفا صبر کنید...
