شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و بیست و نهم :
با وجود ارن شبمان با ارزش و خوش سپری شد، می گفت و می خندیدیم اما ته نگاهش هیولایی که پیله کرده بود و نقشه می کشید را به چشم دیدم.
خیلی خوب آرن را می شناختیم، حتی از خودم هم بیش تر و می دانستم به راحتی از این اتفاق نمی گذشت.
یک ماه کامل حسین اجازه ی مرخصی به آرن نمی داد و در تمام این مدت یک پای من عمارت بود و یک پایم بیمارستان.
آرن به هیچ عنوان اجازه نمی داد که به خانه ی قبلی برگردم
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۷۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
ندا
0حدیث جان عالی عاشق رمانتم واقعا دمت گررررررم
۱ سال پیشثریا
2الی اینجوری فکر نکن آرن دوست داره🥺🤧
۲ سال پیشلیلی
3چقدر این دوتا دیوونه بهم میان😍✨ وای حدیث از وقتی امتحانام شروع شده نتونستم بیام پیش این دوتا مرغ عشق💔 فک کنم ۱۰ پارت عقبم🤣🤣
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
🥺😂 منم کوشته شدم با امتحانات
۲ سال پیشهستی
3منم یکی مثل ارن کبیر میخوام حدیث هانتر نه ها ارن میخوام💃🏻🤩🤩🥺🥺🥺🥺🥺🥺🥺😪
۲ سال پیشساناز
1💙🩵🤍🩶💚💜💛❤️🧡🤎
۲ سال پیشنفیسا
1یعنی چه خبره بالا؟؟؟؟؟
۲ سال پیشنشمین
3حتما هانتر برای عروسکش سورپرایز داره عالی بود مرسی
۲ سال پیشریحان
6ازش خواستگاری میکنننهههه!
۲ سال پیشNajme
3منتظرم ببینم کادوی این شکارچیمون چیهههه
۲ سال پیشفاطمه ❤️
0سورپرایز 🎉🎊💍💍🎊🎉😁
۲ سال پیشآمینا
6الان یه انگشتر میده الیسا میگه زنم میشی عروسک🥰🥰
۲ سال پیشفیونا
7الان سوپرایزش می کنه.. مطمئنم!
۲ سال پیشدنیز
0❣️❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹❤️ 🩹
۲ سال پیشکُلثوم
0💓💞
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

مهلا
2کاش می فهمیدیم مادر آرن این مدت کجا بوده؟؟ یک ماه مگه میشه مادرش دیدنش نیاد یا نگرانش نشه؟؟🙄