پارت سی و ششم :

از شوک حضور عادل پرویزی، کنار کشیدم و خودم را مشغول جمع کردن محتویایت میزم نشان دادم. در حد یک سلام چشم در چشمش شده بودم و بعدش حتی به چشمم اجازه نمی دادم برای دیدن دوباره نگاهش کند.
یاد قول هایم به فرزین باعث شد عرق سردی از پشت موهایم جان بگیرد. همزمان هم تک تک کلمات و نوشته هایی که با صدایِ الانِ عادل متصور می شدم، بیشتر راغب شدم آنجا را ترک کنم.

وقتی هم راننده زنگ زد و گفت خان

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فاطمه

    0

    واییییییییییی عالیههههههه برای اولین بار با دل و جون نظر نوشتم اول رمان به زور خواندم ولی به ساره که رسیده دلم زندگی خواست خیلیی خوبه

    ۱۰ ماه پیش
  • پروانه

    3

    نویسنده با حالی هستی

    ۱ سال پیش
  • فاطمه

    1

    عالی بود 👏👏

    ۲ سال پیش
  • نصیبه رمضانی | نویسنده رمان

    🥰🥰🥰

    ۲ سال پیش
  • زهرا

    1

    من که لذت میبرم از خوندن این رمان عالی دسته نویسنده عزیز درد نکنه قلمت مانا

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    ممنون از تون نویسنده عزیز پارت طولانی میزارید 😍😍❤️

    ۲ سال پیش
  • ستاره

    0

    خیلی عالی💐 کسی *** ساره رانداره به من بده😂😂دارم توعشقش میسوزم شبامیادتوخوابم همینجوری باهم کل کل میکنیم وخوش میگذرونیم

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    2

    ساره خیییلی باحال و همزمان قوی و هدفمنده..دمش گرم

    ۲ سال پیش
  • ؟؟

    3

    😂😂😂

    ۲ سال پیش
  • عبدی

    3

    واااای چقدر ساره رو دوست دارم

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️