ماتیلدا به قلم حانیه باصری
پارت صد و سوم :
خیره به در بودم و نمیدونستم باید چیکار کنم
- فرشته!
سریع برگشتم سمت صدا
دیوید با رنگ پریده و چشمای گشاد شده دوتا دستشو برد بالا
- نزن، منم.
چشمم رفت سمت اسلحه توی دستم که به سمتش گرفته بودم. سریع اسلحه رو پشت قایم کردم
رنگم پریده بود. زبونم توی دهنم به سختی
- در... در میزنن.
هول شده به اون دستم که پشتم قایمش کرده بودم نگاه کرد
- ارسلانه کی میتونه جز اون باشه
مطالعهی این پارت حدودا ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

Zarnaz
0نمیییی خواممممم چرا سرطان داره🥺🥺عالی بود مرسی حانیا جونم ❤️❤️