پارت بیست و هفتم :

با این حرفش خواب از سرم می پرد و نیشم تا بناگوش باز می شود.
ـ خیلی خب، خر شدم!!!
طاها لب زیرینش را گاز می گیرد.
ـ بلانسبتت، این چه حرفیه؟
برو بابایی نثارش می کنم و همان طور که پتو را دور خودم پیچیده ام، پشت پنجره می روم و از دیدن بارش برف ذوق زده می شوم. چشمی برف نشسته روی ماشین ها را اندازه می گیرم که حدود ده سانتی می شود و بعد ذوق زده به آشپزخانه می روم و کتری آب جوشی را روی شعله

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • الی

    00

    دارد جذاب میشود

    ۱ ماه پیش
  • الی

    00

    دارد جذاب میشود

    ۱ ماه پیش
  • لیلا

    10

    عالیه

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.