پارت بیست و هفتم :

با این حرفش خواب از سرم می پرد و نیشم تا بناگوش باز می شود.
ـ خیلی خب، خر شدم!!!
طاها لب زیرینش را گاز می گیرد.
ـ بلانسبتت، این چه حرفیه؟
برو بابایی نثارش می کنم و همان طور که پتو را دور خودم پیچیده ام، پشت پنجره می روم و از دیدن بارش برف ذوق زده می شوم. چشمی برف نشسته روی ماشین ها را اندازه می گیرم که حدود ده سانتی می شود و بعد ذوق زده به آشپزخانه می روم و کتری آب جوشی را روی شعله

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • ثریا

    0

    خیلی خوب بود

    ۱ سال پیش
  • باران

    0

    داخل اپلیکیشن پیداش نمیکنم

    ۱ سال پیش
  • مرض

    0

    کیف کردم عالی بود

    ۱ سال پیش
  • sama

    0

    بهترین رمان سال

    ۲ سال پیش
  • الی

    0

    دارد جذاب میشود

    ۲ سال پیش
  • الی

    0

    دارد جذاب میشود

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    1

    عالیه

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️