اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت بیست و ششم :
در حالی که به بند کیفم دست می کشم، یک قدم به سمت مرد قوی هیکل و اخمو روبه رویم بر می دارم.
ـ به خدا مجبور شدم که اومدم اینجا، نخواستم برات داستان درست بشه. گفتم فاکتور ها رو آوردم امضا کنی.
امین نگاه سخت و جدی اش را به من دوخته است.
ـ قشنگ دردسر از سر و روت می باره.
با این حرفش چشمانم تا آخرین حد گشاد می شوند. مگر چه کار کرده بودم؟؟؟
با اینکه از این حرفش حسابی ناراحت شده بودم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.
..
00..
۳ هفته پیشعالی بود
00عالی بود
۱ ماه پیشالی
00خوب بود
۱ ماه پیشسعیده براز | نویسنده رمان
ممنون الی
۱ ماه پیشالی
00خوب بود
۱ ماه پیشMah_3a
00رمان جذابی
۱ ماه پیشسعیده براز | نویسنده رمان
ممنون
۱ ماه پیشMah_3a
00رمان جذابی
۱ ماه پیشرقیه
20خیلی خوبه نوشته ها واقعا قوی هستن
۲ ماه پیشطاهره
10خیلی قشنگه
۲ ماه پیش
..
00..