پارت بیست و ششم :

در حالی که به بند کیفم دست می کشم، یک قدم به سمت مرد قوی هیکل و اخمو روبه رویم بر می دارم.
ـ به خدا مجبور شدم که اومدم اینجا، نخواستم برات داستان درست بشه. گفتم فاکتور ها رو آوردم امضا کنی.
امین نگاه سخت و جدی اش را به من دوخته است.
ـ قشنگ دردسر از سر و روت می باره.
با این حرفش چشمانم تا آخرین حد گشاد می شوند. مگر چه کار کرده بودم؟؟؟
با اینکه از این حرفش حسابی ناراحت شده بودم

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

اگه از رمان خوشت اومده اونو لایک کن.

نظر خود را ارسال کنید

توجه کنید : نظر شما نمیتواند کمتر از 10 کاراکتر باشد.
برای اینکه بتونیم بهتر متوجه نظرتون بشیم، لطفا به این سوالات پاسخ بدید:

  • کدام بخش از رمان رو بیشتر دوست داشتید؟
  • کدام شخصیت رو بیشتر دوست داشتید و چرا؟
  • به بقیه خواننده‌ها چه پیشنهادی می‌کنید؟

به عنوان یک رمان خوان حرفه‌ای با پاسخ به این سوالات، به ما و سایر خوانندگان کمک می‌کنید تا دیدگاه کامل‌تری از رمان داشته باشیم.

آخرین نظرات ارسال شده
  • ..

    00

    ..

    ۳ هفته پیش
  • ..

    00

    ..

    ۳ هفته پیش
  • عالی بود

    00

    عالی بود

    ۱ ماه پیش
  • الی

    00

    خوب بود

    ۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون الی

    ۱ ماه پیش
  • الی

    00

    خوب بود

    ۱ ماه پیش
  • Mah_3a

    00

    رمان جذابی

    ۱ ماه پیش
  • سعیده براز | نویسنده رمان

    ممنون

    ۱ ماه پیش
  • Mah_3a

    00

    رمان جذابی

    ۱ ماه پیش
  • رقیه

    20

    خیلی خوبه نوشته ها واقعا قوی هستن

    ۲ ماه پیش
  • طاهره

    10

    خیلی قشنگه

    ۲ ماه پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.