اولویت اول به قلم سعیده براز
پارت بیست و ششم :
در حالی که به بند کیفم دست می کشم، یک قدم به سمت مرد قوی هیکل و اخمو روبه رویم بر می دارم.
ـ به خدا مجبور شدم که اومدم اینجا، نخواستم برات داستان درست بشه. گفتم فاکتور ها رو آوردم امضا کنی.
امین نگاه سخت و جدی اش را به من دوخته است.
ـ قشنگ دردسر از سر و روت می باره.
با این حرفش چشمانم تا آخرین حد گشاد می شوند. مگر چه کار کرده بودم؟؟؟
با اینکه از این حرفش حسابی ناراحت شده بودم
مطالعهی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
ثریا
0عالی بود عزیزم
۱ سال پیشبقیشو تو برنامه نیست
0لطفاً بگید چجوری بخونم
۱ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
رمان تودنیای رمان موجوده
۱ سال پیشمرض
0عالی بود کیف کردم
۱ سال پیشمرض
0عالی بود کیف کردم
۱ سال پیشندا
0رمان قشنگیه افرین
۱ سال پیشفاطمه
0خیلی خوب بود
۲ سال پیشsama
0بهترین رمان سال
۲ سال پیش.
0خوب بود دا
۲ سال پیشانیا
1عالیه مخصوصا وقتی پسره میگه برفین ماله منه
۲ سال پیشانیا
0عالیه مخصوصا وقتی پسره میگه برفین ماله منه
۲ سال پیش..
0..
۲ سال پیش..
0..
۲ سال پیشعالی بود
0عالی بود
۲ سال پیشالی
0خوب بود
۲ سال پیش
سعیده براز | نویسنده رمان
ممنون الی
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

پرستو
0تا اینجا خوبه