حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت هفتاد و یک :
سوگل به طرفش رفت و گوشی را جواب داد:
ـ الو... سلام... چرا؟... مهمون داریم... الهام و مجید... چی شده؟!... باشه... خداحافظ!
سوگل گوشی را گذاشت. به طرفش رفتم و پرسیدم:
ـ امین بود؟
ـ آره.
ـ گوشی رو می دادی باهاش حرف بزنم.
انگار بغض کرده بود:
ـ جایی کار داشت. سلام رسوند.
ـ نمیاد خونه؟
ـ شب نمیاد.
ـ چرا؟
ـ گفت یکی از دوستاش بیمارستان بستری شده و همراهشه.
ـ کدوم دوسØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۴۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزم💖 پارتها قبلا ارسال شده. دیگه نمیشه بلند ارسال کرد.
۲ سال پیشچرا تا ۹۰ بازه و بقی
0چرا تا ۹۰ بازه و بقیش قفله
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
برای خوانندگان رایگان روزهای فرد بین ساعت یازده و ربع تا یازده و نیم شب یک پارت رایگان میشه. برای خوانندگان وی آی پی(حق عضویتی) کل پارتها بازه
۲ سال پیشاسرا
0چقدرسخته امین عجب کاری کردخوب البته اینهم به مخالفت شکوه ازاول ربط داره ممنون بانو😘
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
با کاری که امین کرد حتی مادری که با رضایت هم عروسش رو خواستگاری کرده باشه دیگه اون عروس رو به عنوان همسر پسرش قبول نمیکنه مگر اینکه خیلی با درک و فهم باشه و مسائل رو به هم ربط نده♥️
۲ سال پیشZarnaz
2اومایگاد بچه الهام مجید چه بشه 🥳💃💃💃🥳🥳عالی بود مرسی مرضیه جونم 😘😍خیلی خوشحالم ایشالله همینطوری بمونن 🙈😁مجید اگه دیدی شکوه خیلی رو اعصابت مثل داداشت فرار کن😈🤭
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
😂😂
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

فاط فاطی
2خیلی کمهههه توروخدا یکم بیشتر بزار امشب خب خیلی کنجکاوم بخاطر مااااا