پارت سیزده :

و حالا روز موعود است، قرار است مربی باشگاهی که طاها تعریفش را می کرد، بعد از کشتی گرفتن داوطلبینی که می خواستند وارد باشگاه شوند، افرادی که می خواهد را انتخاب کند و طاها برای فردا حسابی استرس داشت برای اینکه برای فردا آماده باشد و کمتر فکر کند، فیلم مسابقات کشتی را نشانش می دهم تا با تکنیک ها و فن های کشتی بیشتر آشنا شود.
طاها بعد از کمی نگاه کردن به صفحه گوشی، از جایش بلند می شود و دس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۴۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • هانیه

    0

    داشت به جاهای باریک کشیده میشد 😂😉

    ۷ ماه پیش
  • .

    0

    تا اینجا خوبه

    ۱ سال پیش
  • ثریا

    0

    وایی یهو یکاری نکنن😑🥲

    ۱ سال پیش
  • عسب

    0

    خوب است افرین

    ۲ سال پیش
  • sama

    0

    بهترین رمان سال

    ۲ سال پیش
  • آنیا

    0

    خیلی قشنگه ممنونم نویسنده جون🙏🌹🥰

    ۲ سال پیش
  • ستایش

    0

    عالیههه

    ۲ سال پیش
  • لیلا

    0

    خوبه

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    خوب

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️