پارت بیست و هشتم :


*****
_مامان باورم نمیشه داره اینارو بهم میگی؟
ملک نسا مانتوش را از تنش خارج کرد وروی زمین انداخت.یک تیشرت بلند که تا بالای زانوهایش می رسید به تن کرد.
_دخترای مردم از خداشونه یکی‌و تور کنن که دستش به دهنش برسه،که سرش به تنش بیارزه.اون وقت دختر من دنبال یه گدا گدوره رو گرفته و ولکن نیست...
لیلا با عصبانیت چند بار بالا وپایین پرید.
_من هنوز نتونستم مووان کنم.من هنوز نتون

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۳ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۲۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • مادمازل

    1

    فرگل جان داری با ما چه میکنی؟🤦🏻 ♀️😤 ببین من دیگه نمیتونم طاقت بیارم 😭 یعنی این دختر اصلا با پدرش حرف نمیزنه؟ لاله ؟😐 این جاهاش واقعا منطقی نیست.چه پدر بی عرضه ای هم داره 🫤حقته ملک بیین چطور داری دختره و بدبخت میکنی که دو روز دیگه طلاق اش بدن تو محله بی آبرو بشی بعد ماهیر معروف و پولدار میشه😒

    ۴ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    اونجا که عکس ماهیر اورد🥲😭مهشید هم به لیست نفرت انگیز ملک اضافه شد چقد آخه یه زن میتونه به *** خودش بدی کنه واقعا متاسفم

    ۷ ماه پیش
  • بنفش علی

    0

    *** خودش

    ۷ ماه پیش
  • هانی

    0

    ملک قزمیت

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    3

    🧡🤎💛💙🩵🤍🩶💚💜❤️

    ۲ سال پیش
  • دنیز

    2

    به خدا من موندم این ملک چقدر ...... بخدا موندم چی بگم فقط دلم میخواد بشنینم با لیلا و ماهیر گریه کنم😭

    ۲ سال پیش
  • نشمین

    3

    خدا ب خیر بگذرونه.مرسی فرگل جان رمانت عالیه😘

    ۲ سال پیش
  • هستی

    3

    واقعا مصطفی خیلی زن زلیله

    ۲ سال پیش
  • نهال

    4

    دهنت سرویس ملک

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    آدم گریه ش میگیره😭😭😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!