پارت سی و پنجم :

با دیدن نام مادر لبش از هم باز شد. نگاهش به ساعت بزرگ بالای تلویزیون بود که جواب داد:
-سلام مامان!
صدای مادرش مثل همیشه آرام بود طوری که وقتی حرف می‌زد باید گوشی را به گوشش می‌چسباند:
-سلام مادرخوبی؟!
مژه برهم زد جواب داد:
- خوبم، شما خوبین، بابام چطوره؟
صدای مادرش گرفته به نظر رسید:
-بد نیست دوباره فشارش بالاست.
نهال کوسن روی مبل را مرتب کرد پا سمتِ آشپزخانه ک

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️