حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت شصت و یک :
خشکم زد. با چشمان گرد شده از تعجب گفتم:
ـ امین زن داره؟! امینی که عاشقشه زن داره؟!
ـ میگه با چشمای خودم دیدم.
ـ کی با سوگل حرف زدی؟
ـ ظهر که تو رفتی جشن عقد دوستت، سوگل زنگ زد خونمون. خیلی عصبانی بود. گفت بگو امین طلاقمو بده. ترسیدم و پرسیدم چی شده. گفت امین با دختر عموی سوگل مهتاب سر و سر داره.
بلافاصله تصویر آن دختر پررو توی جشن تولد سوگل جلوی چشمانم آمد. میتوانستم
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
❤❤
۲ سال پیشدنیا
0خوب
۳ سال پیشمریم گلی
0چقدر برای زندگی امین ناراحت شدم ،خدا کنه اثرش رو زندگی الهام نذاره ،ممنون نویسنده جان
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
👌🌺
۳ سال پیشZarnaz
1عالی بود مرسی مرضیه جونم 😍❤️
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🧡💛
۳ سال پیشگلناز حسنی
0خوب است
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0عالی ممنون بانو