پارت شصت و یک :

خشکم زد. با چشمان گرد شده از تعجب گفتم:
ـ امین زن داره؟! امینی که عاشقشه زن داره؟!
ـ می‌‌گه با چشمای خودم دیدم.
ـ کی با سوگل حرف زدی؟
ـ ظهر که تو رفتی جشن عقد دوستت، سوگل زنگ زد خونمون. خیلی عصبانی بود. گفت بگو امین طلاقمو بده. ترسیدم و پرسیدم چی شده. گفت امین با دختر عموی سوگل مهتاب سر و سر داره.
بلافاصله تصویر آن دختر پررو توی جشن تولد سوگل جلوی چشمانم آمد. می‌‌توانستم

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۵۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    عالی ممنون بانو

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤❤

    ۲ سال پیش
  • دنیا

    0

    خوب

    ۳ سال پیش
  • مریم گلی

    0

    چقدر برای زندگی امین ناراحت شدم ،خدا کنه اثرش رو زندگی الهام نذاره ،ممنون نویسنده جان

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    👌🌺

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم 😍❤️

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🧡💛

    ۳ سال پیش
  • گلناز حسنی

    0

    خوب است

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️