جهنم احساس به قلم ملیکا کاظمی
پارت سوم :
پرستو درحالی که به سمت سر فلکه حرکت میکند، میگوید: «چارهای نداشتم... عیب نداره سری بعد یادش میره.»
ملیسا نیشخند میزند. زیر لب با خود زمزمه میکند: «یادش میره من سر به راه شدم ولی یادش میمونه زنش فرار کرده. یادش میره تو چه حرفایی بهش زدی ولی یادش میمونه من بلای جونشم.»
شب از نیمه گذشته. ملیسا و پرستو سانویچها را میان معتادان و کودکان کار و خانههای فقیر پخش میکنند. بدون اینکه مشکلی پیش آید به خانه رفته و برای مابقی پول نقشه میکشند:
- ببین ملیسا به نظرم یه تومنش و بذار برای خودت لباس بخر.
ملیسا اخم میکند. وقتی ماشینِ پرستو روبهروی خانه میایستد، پیاده شده و در همان حین میغرد: «به نظر منم تو نظر ندی بهتره... خودم میدونم با اون پول چیکار کنم.»
به سمت خانه حرکت کرده و با کلید در را باز میکند. پرستو به دنبالش میدود. با حرص میگوید: «ملیسا وقتی خودت لباس و پوشاک نداری... چرا میخوای باقی پول و برای بچهها لباس بخری؟!»
ملیسا با چشم غرهای وحشتناک به پرستو مینگرد. پرستو حرفش را میبلعد. حرفی از جانب ملیسا نیازی نیست؛ چون پرستو از جانب همین نگاه هم به راحتی متوجه میشود که نباید بیشتر حرف بزند:
- این بحث همینجا و همین الآن تموم میشه... دیگه هم رو اعصاب من یورتمه نرو...
پرستو شانه بالا انداخته و میگوید: «خیلی خب... اصلاً هر کار دلت میخواد بکن به من چه؟... انگار این منم که لباس ندارم... برای خودت میگم بدبخت.»
ملیسا با یادآوری اتفاقی که در مسابقه افتاد. روبه پرستو میکند و اخم کرده میپرسد: «تو شیطان میشناسی؟!»
پرستو با شنیدن این لقب لحظهای مکث میکند؛ بعد از کمی فکر کردن، پاسخ میدهد: «آره... شیطان، یه مبارز و کشتی گیر زیر زمینیه. دو سه تا محله پایینتر مبارزه میکنه. چطور؟»
ملیسا خیره به نقطهای نامعلوم زمزمه میکند: «پس گفتی یه کشتی گیر زیر زمینیه؟!»
پرستو با اشتیاق شروع به توضیح دادن میکند:
- آره... طرف خیلی وحشیه... اولین باری که رفت توی میدون مبارزه تونست حریفش که دوبرابر خودش بود و به زمین بزنه...
صدایش آرام میشود: «تازه... میگن باباشم این نیست و نابود کرده.»
ملیسا متعجب به پرستو مینگرد. پرستو با همان صدای آرام ادامه میدهد: «جوری زده باباش و نابود کرده که تا همین الآنم که ده سال از اون ماجرا میگذره، هیچ کس نتونسته جسد طرف و پیدا کنه.»
ملیسا چشم گرد میکند. زیر لب با خود میگوید: «یه نفر چقدر میتونه عوضی باشه که همچین بلایی سر باباش بیاره.»
سپس با صدایی آرام خطاب به پرستو ادامه میدهد: «گفتی این یارو کشتی گیره؟!»
پرستو با دیدن نگاه ملیسا با لحنی مرموز لب میزند: «میخوای بری به مسابقش؟!»
ملیسا نیشخند میزند و با لحنی از خود راضی میگوید: «به نظرت من آدمیم که بی احترامی اون و بی جواب بذاره؟!»
مطالعهی این پارت حدودا ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

یاس
0عالی بسیار قلم خوبی دارین تا اینجا که خوشم آمد✨❤️