حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت پنجاه و نهم :
طوری که عصبانیت چند لحظه قبلم را فراموش کردم. دنبالشان داخل اتاق رفتم و نگاهشان کردم. شکوه روی تخت دراز کشید و مجید کنارش نشست. توی چشمانش میدیدم که چقدر مجید را دوست داشت. انگار که تمام محبتش مال او بود. کاش آنقدر که مجید را دوست داشت زن مجید را هم دوست داشت و برایش احترام قائل بود. مهربانانه گفتم:
ـ مامان من میتونم کمکی کنم؟
با اینکه حالش خوب نبود اما سعی داشت جدیت خودش را حÙ
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۵۲ روز پیش تقدیم شما شده است.

مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
از اون دست پسرهاییه که نمی دونه چطوری باید مسائل زندگیش رو حل کنه😑
۲ سال پیشمونا
0سلام چرا پارت ها اینقدر کوتاه هستند چند خط خیلی کمه
۲ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
عزیزم این پارتی که زیرش نظر گذاشتید قفله و فقط چند خطش قابل نمایشه. در زمان خودش قابل نمایش میشه. روزهای فرد بین ساعت یازده و ربع تا یازده و نیم شب یک پارت از رمان رایگان میشه و میتونید مطالعه کنید.
۲ سال پیشZarnaz
1عالیییی مثل همیشه ❤️❤️
۳ سال پیش
مرضیه نعمتی | نویسنده رمان
🌹💝
۳ سال پیش
لطفا صبر کنید...

اسرا
0وای امین خیلی شبیه اون حیوان درازگوش یعنی چی این رفتارهاش ممنون بانو😘🙏