قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و هفده :
در یک کپر کوچک نزدیک اسکله نشسته بودیم، اتاقکی بود که با برگ خرما درست کرده بودند و چند میز کوچک و چهارپایههای چوبی داشت. به پیشنهاد مامان قلیهماهی سفارش داده بودیم و وقتی غذاهای خوشآبورنگ را جلویمان گذاشتند، از عطر و بویش احساس گرسنگی کردم. اولین قاشق را که خوردم گفتم:
- هوم! چقدر خوشمزهست. پیشنهادتون عالی بود مامان.
- این مدت وقت نشده بود بیارمتون اینجا. کسی بیاد بوشهر Ù
لطفا صبر کنید...

ساناز
1💚❤️💛🤎💙🧡🩶💜🩵🤍