قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت سیصد و یازده :
دو روز تعطیلی مامان به دیدوبازدید گذشت. مامان در همین مدت کوتاه چندماهه آنجا کلی دوست و آشنا پیدا کرده بود، هم از تبعیدیها که در آن خانه یا جاهای دیگر زندگی میکردند هم مردم بومی شهر. با اینکه از روابط عمومی قویاش باخبر بودم باز هم متعجب شدم که چه قدرت روحی بالایی دارد و توانسته خیلی زود به عوارض روانی بازداشت و تبعید غلبه کند و برای خودش یک زندگی تازه و نسبتاً شاد فراهم کند.
ماما
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۴۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

مبینا
2به خاطر مهمونا آخرش هم نتونستن با هم گپ بزنن دو نفری🥲😂علی بیچاره بیخودی سرگردون شد