قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و نود و ششم :
ایرج چند لحظه به صورتم نگاه کرد و گفت:
- اینکه یهو هوس کردی مهمونی بگیری مشکوکه ها! تازه امتحانهات تموم شده، نمیخوای خستگی درکنی؟
- نه، میخوام یه شب مهمون داشته باشیم بهم خوش بگذره.
- تو که همکارهای منو نمیشناسی، از کجا مطمئنی بهت خوش میگذره؟
چای تازهدم را روی میز جلویش گذاشتم.
- لابد آدمهای خوبیان که باهاشون دوستی دیگه. حالا کیها رو دعوت میکنی؟
- س
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...

فاطمه
2قربون قد و بالای علی جون برم اون که هست جای همه رو برات پر میکنه اینقدر که خوبه i,am خواهر شوهر😁😅