قرار ما پشت شالیزار به قلم فرناز نخعی
پارت دویست و هفتاد و ششم :
قادر نفس آهمانندی بیرون داد. هیچ سر درنمیآورد چطور محل گاوصندوق سریاش لو رفته است. بدجوری رودست خورده بود.
کمی بعد علی از داخل اتاق مراد را صدا زد. مراد وارد شد و علی کاغذهایی را که در دست داشت به او داد.
- چک کردی؟ کامله؟
- هرچی میخوایم توش هست، اونجا هم دیگه چیزی نبود که مربوط به این ماجرا باشه جز پول نقد و سکه که احتمالاً از همون باجهایی که گرفته خریده ولی میگه باقÛ
لطفا صبر کنید...

ساناز
3❤️💜💚🩶🤍🩵💙💛🤎🧡