پارت پنجاه و یک :

اوضاع که آرام شد، روی صندلی نشستم تا نفسی تازه کنم که چشمم به بهاره افتاد که از دور به سمتم می‌آمد.
ـ الهام بیا برو بخش اتاق عمل. منشی اونجا حالش بد شده و دکتر گفته بره بیرون. دکتر شهریار گفت بگم تو بری تو بخش اتاق عمل و جای منشی بشینی.
جا خورده گفتم:
ـ من؟! پس جای من کی میاد؟
ـ نترس! خانم امیدی کسی رو جایگزینت می‌‌کنه. دکتر گفت آب دستته بذار زمین و برو اونجا.
از جایم برخاس

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • اسرا

    0

    وای استرس الهام گرفتم ممنون عالیه

    ۲ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤🧡

    ۲ سال پیش
  • افسانه

    0

    عالیه واقعا

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    ❤🧡

    ۳ سال پیش
  • Zarnaz

    1

    اومایگاد 🙀🙀🙀عالی مرسی مرضیه جونم ❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    🙏💖

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️