پارت چهل و نهم :

جشن عقدم مفصل بود. از ترسم جرأت نکرده بودم به شکوه بگویم یک ذره ساده بگیرد. تعداد میهمان‌‌ها از حد گذشته بود. پیراهنم گران‌‌ترین پیراهن بود. آرایشم بهترین آرایش! "خدایا این همه خوشبختی مال منه؟! ممنون که شکوه رو راضی کردی. اگه مجید پولدارم نبود من زنش می‌‌شدم چون من دل به خودش دادم نه مال و منالش!" اما شکوه این را باور نمی‌‌کرد. تقصیری هم نداشت. شاید من هم اگر جای او بودم همین فکر را در م

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۳۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zarnaz

    1

    عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️

    ۳ سال پیش
  • مرضیه نعمتی | نویسنده رمان

    سلامت باشید عزیزم❤🌺

    ۳ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️