حسرت با هم بودن به قلم مرضیه نعمتی
پارت چهل و نهم :
جشن عقدم مفصل بود. از ترسم جرأت نکرده بودم به شکوه بگویم یک ذره ساده بگیرد. تعداد میهمانها از حد گذشته بود. پیراهنم گرانترین پیراهن بود. آرایشم بهترین آرایش! "خدایا این همه خوشبختی مال منه؟! ممنون که شکوه رو راضی کردی. اگه مجید پولدارم نبود من زنش میشدم چون من دل به خودش دادم نه مال و منالش!" اما شکوه این را باور نمیکرد. تقصیری هم نداشت. شاید من هم اگر جای او بودم همین فکر را در م

لطفا صبر کنید...

Zarnaz
1عالی بود مرسی مرضیه جونم ❤️❤️