پاناسیا به قلم عاطفه امیرانی
پارت صد و پنجم :
بهسمت اتاق سابق حیان رفت. در را باز کرد و هوای ساکت اتاق به صورتش خورد. هنوز بوی خفیفی از او در فضا مانده بود. آسمان به آرامی داخل شد، در را پشت سرش بست و کنار پنجرهی قدیمی ایستاد. گوشیاش را از جیبش درآورد.
شمارهی ماما را گرفت و منتظر شد. انگشتانش روی شیشهی سرد پنجره میلغزید و افکارش دور و نزدیک میشد.
آسمان صورتش را به صفحه گوشی نزدیک کرد. صدای بوقهای ممتد مثل نبضی آرام،
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۵۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
اسرا
1چی شدمگه اینهمه مدت تواتاقش نبودچطورشد🤔💞
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
یادتون رفته که چند ماه پیش جمع کرده بود و رفته بود طبقه پائین پیش پسرا؟
۲ سال پیشاسرا
0بله دوباره پارت خوندم متوجه شدم البته ۲پارت قبلش هم خوندم😁💋
۲ سال پیشآمینا
0عه وا مگه حیان چندتا اتاق داره. این دوتا تا بهم برسن ما خون جگر میشیم
۲ سال پیش
عاطفه امیرانی | نویسنده رمان
یادتون رفته که چند ماه پیش جمع کرده بود و رفته بود طبقه پائین پیش پسرا؟
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Aa
0ممنون زیبا بود🙏🌹