پارت چهل و نهم :

تینا کفش‌هایش را با نوک انگشتانش گرفت و پاورچین پاورچین از پله‌ها پایین آمد و به طرف در قدم برداشت. کف پاهای جوراب پوشیده‌اش را خیلی آرام بر روی سطح سرامیک‌های خانه می‌گذاشت و تمام تلاشش را می‌کرد تا هیچ صدایی ایجاد نکند!
- کجا می‌ری با این عجله؟!
ناگهان مثل یک خط صاف سیخ ایستاد و چرخی خورد. پدرش کمی آن طرف تر روی مبلی نشسته بود و خدا می‌دانست چرا متوجه‌ی او نشده بود که حالا دز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۳۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Roghayyeh

    0

    به اذن خدا هدایتی هم بدبخت میشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😅

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر سامانی

    0

    تینا عجب بلا است....ولی حقیقتا دلم سوخت براش🥺

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیلی نادونه💔

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    اگه تینا سر خودشو به باد نداد ببین کی گفتم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    هههععععیییی روزگار💔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    چرا انقدر این دوتا بچه بی منطق فکر میکنند هرچند هر کاری هم بکنن ضرر شون میشه😑😔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    چون واقعا بچه هستن🥲تنها بودن و به درستی تربیت نشدن💔

    ۲ سال پیش
  • moon

    0

    عجبببببب برین من هم از پشت هواتونو دارم تازه چراغ قوه هم بهتون میدم تو ماشین هم منتظرتون میمونم ، چون دل رحمم ، پولا شصت من چهل شما 😔😔😔💔🤣

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    یه حق سکوت هم بدید به من🤣

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    0

    از دست این تینا😕

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم متاسفم براش😕

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم متاسفم براش😕

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    منم متاسفم براش😕

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    0

    اینم که رد داده و خوره پول !!!تو بگو آدم بکش نه نمیگه بجون میعاد 😶

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    وای میعاد خودمو هم عصبی کرده

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    تینا اخ اخ🫢🫢

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💔

    ۲ سال پیش
  • Z,،

    1

    عالی خسته نباشی آزاده جونم

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    قربون شما🤩

    ۲ سال پیش
  • مهتاب

    1

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم🤩💚

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚🧡🤎💛

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
کپی شد!