دومینو به قلم آزاده دریکوندی
پارت پنجاه :
فرودگاه شلوغ بود؛ اما با حجمی که از دلتنگی برای حسام داشت، خیلی زود توانست او را پیدا کند و به همراه بانو به سمتشان قدم برداشتند.
- حسام...
حسام و نگار به سمت صدا برگشتند و سهند برای اولین بار توانست آنها را به عنوان زن و شوهر در کنار یکدیگر ببیند. هر دو مرد خندیدند و یکدیگر را برای چند لحظهی نسبتا طولانی در آغوش فشردند.
- دلم برات یه ذره شده بود پسر!
صدای حسام را توی گوشش شن
مطالعهی این پارت حدودا ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
امیدوارم تا انتها ازش لذت ببری💚💚💚
۲ سال پیشZahra
0یعنی انتقام بگیره؟؟؟بیخیال سهند
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
کاش بیخیال میشد😕
۲ سال پیشفاطمه
0بانو و محمت به هم احساسی دارند 🤔 چرا سهند به بانو اعتماد ندار راستی ویولت چی شد فهمید سهند پیش عالیه خانم 🤔
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سهند به بانو اعتماد نداره؟ اینو متوجه نشدم
۲ سال پیشنسترن
0یعنی رو بانو حساب باز نکنیم؟!😒
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
نمیدونم هر جور صلاحه😁
۲ سال پیشmoon
0یعنی بانو پَرررر؟؟؟
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
بانو که پر نداره خودش خبر نداره
۲ سال پیشFafa
0سلام آزاده جون خوش قلمم... واقعا از ته دل میگم عاشق قلمت هستم وقتی دارم میخونم انگار دارم فیلم میبینم انقد که واسم قابل تصوره
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سلام جانم🤩🤩خیییییلی خوشحالم بابتش اونقدر که از شوق ساعت ها بِگریَم😭
۲ سال پیشپرنیا
0چه حس خوبی از بانو میگیرم خدا کنه همینجوری بمونه بله سهند بمون و بخاک بمال پوزه این همایونفرها رو 😠😠😠
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
سورن ناراحت نشه؟🥲
۲ سال پیشم.ر
0پس بانو خاطر خواه داره😄
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
احتمالا😆
۲ سال پیشنهال
0چیقد خوبه تو شهر غریب یکی باشه که زبونت بفهمه..افرین بانو از مهمون نوازیت😊
۲ سال پیش
آزاده دریکوندی | نویسنده رمان
واقعا خیلی خوبه🤩
۲ سال پیشساناز
0💛🤎🧡💚🩶🤍❤️💜💙🩵
۲ سال پیشمهلا
0💜💜💜
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...
فاطمه ❤️
0واقعاً خیلی عالی وزنده همه چیز رو به تصویر میکشی قلمت مانا💜💜💜