معصومیت از دست رفته به قلم فرگل حسینی
پارت بیست و سوم :
*
سه روز گذشته بود.لیلا کم حرف شده بود و تنها کلمه هایی که از دهانش خارج می شدند ،نمیخوام،میل ندارم،نمیخورم بودند.وتنها کارش خوابیدن شده بود.خوابیدن او را از این دنیا وکابوس وحشتناکی که در مرکز آن قرار داشت برای چند ساعتی دور میکرد.
درب اتاقش باز شد،لیلا فقط مردمک چشم هایش را کمی چرخاند تا فرد میان چهارچوب درب را ببیند.زیر چشم هایش گود افتاده بود .مادرش را که دید لحاف را کامل روی
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
م
0عالی
۲ سال پیشنانا
1اه چرا ایقدر رومخه این ملک نسا
۲ سال پیشنشمین
4مرسی فرگل جان آخه بگو زن اول ک کور نبودی دخترتو دادی ب ماهیرحالا بهترشو دیدی پشیمون شدی لیلا هم خیلی بی عرضه
۲ سال پیشساناز
1💛🤎🧡💚🩶🤍❤️💜💙🩵
۲ سال پیشهستی
1وای ملک نیا چقدربی رحمی
۲ سال پیشZarnaz
2دلم برای لیلا خیلی میسوزه گناه داره🥺سلام به روی ماهت فرگل جونم ❤️تو هم فدای داری با این قلمت 😍معلوم که کانال *** دنبال میکنم😍عکس شخصیت هارو نمیزاری 🤔
۲ سال پیشZarnaz
1دلم میخواد مامان لیلا رو بکشم چه اشکالی داره این دوتا بهم برسن همچی که پول نیست درست باید باشه ولی باهم میتونن درستش کنن😡🤬🤦 ♀️عالی بود مرسی فرگل جونم ❤️💋
۲ سال پیشZ
0خسته نباشی عزیزم خیلی عالی فقط کاش یکم پارتا رو طولانی مینوشتی
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
عزیزم پارتا خیلی طولانیه نسبت به بقیه نویسنده ها
۲ سال پیشZ
1آخ اینقدر رمانش منو جذب کرده که دوست دارم سری بخونم تموم شده همش تقصیر قلم زیبایه شماست
۲ سال پیش
فرگل حسینی | نویسنده رمان
نظر لطفته عزیزم ،خوشحالم خواننده ای مثل تو دارم🥹🌞
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0چه عجب یکم احساساتی شد این ملک خانوم