لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی
پارت یازده :
هر دو از راه پلهی باریک و قدیمی بالا میرفتیم.
نردههای چوبیِ پلهها به قدری قدیمی بودند مردد بودم دستم را رویشان بذارم یا نه. میترسیدم بشکنند.
از کنار دیوارهای براق قهوهای گذشتیم که عکسهای قدیمی از مرد و زنهایی رویش بود که احتمالا هفت کفن را پوسانده بودند.
صدای قرژقرژ پارکتهای چوبی زیر کفش هایمان و نفسهای کمی بلند شهربانو که احتمالا از بالا رفتن از راهپلÙ
این پارت به قلم مرجان فریدی نگاشته شده است و مطالعهی این پارت کمتر از ۳ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
بهار
10من کلاغ میخان کی پاسخ گوعه؟!
۷ ماه پیشریما
0هیجانی و معمایی ، زیباست
۸ ماه پیشمهسااا
28حس خوبی به این عمارت و ادماش ندارم احساس میکنم شخصیت منفی رمان اینان و شخصیت مثبت صاحب کلاغه
۹ ماه پیش..?
18حالا من بودم از همون اول سکته میکردم
۹ ماه پیشنگار
8فقط اونجایی که گفت در بنفش رنگ که تازه رنگ شده بود! ایوایه منننن😭
۹ ماه پیشرضوان
2تو این ۱۱ پارت ۱۲ بار تا حالا به آریل گفتن مواظب باش...یعنی چقد ترسناکه؟این کلاغه چرا اینجوریِ...ول نمیده دستور میگیره؟ دور پاشم حلقه دااشت طلایی
۱۱ ماه پیشلاوین
6عاشق کلاغ شدم
۱ سال پیشهستی
5حس خیلی بدی به این کلاغه دارم😐
۱ سال پیشZahra
1هعی شهربانو آخرش حقت بود ولی خوشگل بودی من روت کراش بودم😔🎀
۱ سال پیشParisa
2عالیهههه تازه داره هیجانی و معمایی میشه مرسی ازتونن🌷🩷🥺
۱ سال پیشنیا
3کلاغ عزیزم🦅✨
۱ سال پیشالی
3این کلاغه مال صاحب کلاغ ترشه من مطمئنم 😂😂
۱ سال پیشN
13لعنتی دارم آخر شب خونه مادربزرگم تو تاریکی این رمان رو میخونم فکر نکنم از ترس خواب به چشمم بیاد 😖
۲ سال پیشDeath
0من میخواستم این رمانو خونه بابابزرگم ک از قضا جن هم داره شروع کنم و خداروشکر میکنم ک همچین غلطی نکردم😶😂
۱ سال پیشهدی
0عالیه عااااالی
۱ سال پیش
لطفا صبر کنید...

ریما
4چون باید مراقب خودت باشی اریل!