لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی
پارت هفتم :
کمی بعد از قورت دادن آن مایع غلیظ شیرین، وقتی حس کردم کمی قوایم را به دست آوردهام تنها زمزمه کردم:
_خواهش میکنم از اینجا بریم، حتی نمیدونم چرا رفتم اون تو…
قطره اشکم آمد تا ببارد که پلک زدم و از جای برخاستم، متزلزل دستم را به بند کو ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

PARNIA
1هعییی،هرچی بخوام بگم اسپویله...... شوران جان...