پارت چهل و هفتم :

حالا که ستایش تا آن اندازه تندی کرده بود و حرف‌هایی که نباید می‌زد را زده بود دیگر هیچ اشتیاقی به برگشتن نداشت! فکر اینکه کسی انتظار او را نمی‌کشد آزارش می‌داد. به نظر خودش که تنهاترین آدم روی زمین بود. رو به هر که می‌کرد انگار آن آدم دو پای دیگر هم قرض می‌گرفت و فورا فرار می‌کرد. نافش را با تنهایی بریده بودند... با اینکه کسی را نداشته باشد! دلش یک خانواده‌ی واقعی می‌خواست. پدر، مادر، ب

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • هدی

    0

    نکنه بعدش هم میخواد سهند رو سربه نیست کنه😳

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    نمیدونم😨

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    نکنه بعدش هم میخواد سهند رو سربه نیست کنه😳

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    هییییییییی ویولت تو هم؟؟؟؟

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ویولت هم!😁

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    عالی بود مثل همیشه قلمت همیشه بدرخش نویسنده عزیز 🌹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم🤩

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    سهند جان نارو جدید از خواهرخوندت 😐 ووای فک کنم از تنها کسی که بدم میاد ولی باید بش اعتماد کرد عالیس!!!

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    عالیس که دوغ و دلستر اینا داره؟😂

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    وای چه خواهر دلسوز ومهربانی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خیییییلی

    ۲ سال پیش
  • moon

    3

    نویسنده دوستداشتنی من بازم ترکوندههه🥲💚💚💚 بانو و سهند یکم زیاد بهم نمیان؟؟؟😂🥴

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    😘بوس بهت

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    5

    ولی مظلومیت سهند به طرز عجیبی من رو یاد مظلومیت بردیا توی رمان آخرین گلوله می ندازه🥺 هرچی بلا هست توی رمان تا اینجا سر سهند مظلوم اومده...

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آخ آخ بردیا!!! بردیا از نیلوفر که هیچ می‌خورد از مخاطب هم می‌خورد که هی پیگیر امیرسام بودن🥺 حالا باز خوبه سهندو فقط من می‌زنم

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    3

    خدا پدر برنامه نویس گوگل ترنسلیت رو بیامرزه که باعث شد سهند تا حدودی از نیرنگ ویولت نجات داد ، باورم نمیشه گول شخصیت به ظاهر مهربون ویولت رو خوردم...

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    واااااقعا بهشت روزیش باشه😂

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    4

    آخ دست ویولت هم رو شد پس حق با عالیه خانوم بوده در جواب دیالوگ آخر ویولت باید گفت : برو خودتو گول بزن دلت برای برادرت نمی سوزه برای خودت و مادرت می سوزه که میخواستین حق سهند رو بردارید برای خودتون😠

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مادر و دختر هفت خط بودن🙁

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚🤎🧡💛

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️