شکار او به قلم حدیث افشارمهر
پارت صد و سیزده :
ماکارانی ها را توی قابلمه ی پر از آب جوش انداخت و در همان حین پرسید:
-حالا آدرسش رو پیدا کردی می خوای چی کار کنی؟ هدفت چیه؟
توی فکر فرو رفتم و لب زدم:
-نمی دونم، فعلا فقط قلبم رو آروم کردم.
از حرکت ایستاد به اوپن تکیه داد و گفت:
-الیسا، می خوای با این احساس چی کار کنی؟ ببین مردم عاشق می شن زمانی که می دونن ته مقصدشون مشخصه...مثلا ازدواج یا تشکیل خانواده.
خیره به زمین زمØ
مطالعهی این پارت کمتر از ۹ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۶۹۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
مادمازل
1مداد رنگی هارو نگرفت؟ 🤔 😅 چرا دیگه با خرس قرمزه حرف نمیزنه ؟حس اش قشنگ بود 🥲 اوووو حالا بیا و ثابت کن 🤦🏻 ♀️ البته بهتر که نفهمیدن کار تیدا بوده.حداقل آرن الا رو نجات میده. ولی مطمئنم برای بعدش هم یه فکری کرده همه رو به امون خدا که ول نمیکنه. 🤔 این دختر مظلوم بود که اسیر شما شد میگی مرموز؟😒
۶ ماه پیشهانترزوایف
3نشستن با داداشش کلی فسفر سوزوندن اخر به همچین نتیجه ای رسیدن😂😂😂
۷ ماه پیشalen
2بی شک یکی از بهترین رمان هاییه که خوندم عالیه👏🏻🧡
۲ سال پیشFoZoL
4خسته نباشی اقا سام چه باهوشی شما 😂🫤
۲ سال پیشمبینا
3یکی نیست به این سام بگه یه ذره ساکت شو آخه.بشین به کارای بدت فکر کن پسره ی لوس🥴(ببخشید یکم اعصاب ندارم😂)
۲ سال پیشلیلی
4این سام کثافت بگیری انقد بزنیش که...😐💔 قلیه ماهی حیف شد😭
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
متاسفانه💔
۲ سال پیشالای
2الایعاشقتم حدیث جون
۲ سال پیشنسترن
2ای بابا خاک تو سر این سام و فرید عرضه ی هیچ کاریو ندارن بجز گندکاری.
۲ سال پیش♧◇♡♤
5ما قلیه ماهی رو با ماهی شیر هم درست میکنیم خوشمزه میشه ها الا جان دفعه بعدی با ماهی شیر امتحان کن😂
۲ سال پیش
حدیث افشارمهر | نویسنده رمان
قلیه با هر چیزی قابل ستایشه
۲ سال پیشAa
5ای بابا برگرد پیش مامانت زندگی کن اگه هانتر عاشقته میاد دنبالت🤔🤨🙏🌹
۲ سال پیشباران
4وای غذاش سوخت ازدست سام
۲ سال پیشساناز
1💛🧡🤎💚🩶🤍❤️💜💙🩵
۲ سال پیشدیانا
4ای وای هانتر بگیرش 😂
۲ سال پیشستاره
4الیسابایدهمیشه یه جوری ازاین سه تابرادربکشه هانترکبیربه دادالابرس
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Rosa
1من دلم پیش فابرکاستلاس🤧😂🤣