جاذبه به قلم راضیه نعمتی
پارت صد و دوم :
سرم را بالا بردم و تلاش کردم او را قانع کنم پولش جای بدی نمیرود:
ـ تو نمیشناسیش. شوهرش آدم درست حسابی نیست و خیلی اذیتش میکنه. پدر و مادرشم کمکش نمیکنن. یعنی وضع مالیشون اونقدر خوب نیست که بتونن براش وکیل بگیرن تا جدا شه.
ـ زندگی دیگران به من و تو ربطی نداره دلآرا. فهمیدی؟ بذار خودشون مشکلشون رو حل کنن. فردا با هم خوب میشن خجالتش واسه تو میمونه.
دست علی را چ
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
آمنه
3هیچ خوشم نیومد از کار دل آرا بدجور داره خودشو بدبخت میکنه امیدوارم علی زود برسه حتی اگه تنبیهش کنه فقط مهم زندگیشون نابود نکنن پارت عالی
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
دل آرا تلاش داره زندگی فرگل رو نجات بده ولی خبر نداره زندگی خودش رو داره نابود می کنه 🙏💚
۱ سال پیشزینب
4خب اگه به علی اعتماد داری به حرفش هم اعتماد کن وباهاش ارتباط نگیر.تابلو هست که نیت بدی داره
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
دل آرا همه رو از زاویه دید مثبت خودش می بینه.
۱ سال پیشمیم
5هیچ به فرگل حس خوبی ندارم چقدر دل آرا ساده میگیره تا علی بیرون رفت این رفت دنبال فرگل حالا خوب بود پروازش کنسل میشد برمی گشت خونه ببینم دل آرا چه توجیهی برای کارش داشت 👏💚
۱ سال پیش
راضیه نعمتی | نویسنده رمان
ایده خوبی بود که پرواز علی کنسل شه و برگرده خونه 😍🩷
۱ سال پیشزهرا
5من به فرگل شک داشتم
۲ سال پیش
لطفا صبر کنید...

Zzz
1حس میکنم فرگل نقشه کشیده که از دل آرا پول بگیره