شراب و خون به قلم آستاتیرا عزتیان
پارت چهل و ششم :
بهت زده دستم رو روی دهنم گذاشتم، ادامه داد:
- اون موقع من انقدر جری بودم که متوجه نشدم منظورش چیه... فکر کردم جریان تجاوز رو میگه!
عقب عقب رفتم و به دیوار چسبیدم، زبونم به سقف دهنم چسبیده بود و چشمهای روی نقطه فرضی روی زمین مات مونده بود.
-بلور این پول خیلی بهت کمک میکنه... لج نکن دختر خوب.
یک آن از شوک در اومدم و زیر گریه زدم، همونطور که زیر لب فاضل رو نفرین میکردم، آروم
لطفا صبر کنید...

مریم گلی
1بیچاره بلور همه جا کم شانسی می آره ،ممنون نویسنده جان