پارت صد و شصت و دوم :

اخم کردم.
- فیض بردی چیه فاطمه واقعا دست خودم نبود، من هیچ وقت به کوروش و بغلش جز حس برادرانه و حمایتگرانه جور دیگه نه نگاه کردم و نه حسش کردم.
- باشه، قبول بعدش چی شد؟ کی ول کردی اون بیچاره رو.
با لحنی شرمگین پاسخ دادم:
- من ول نکردم، تو بغلش از حال رفتم؟
با صدای متعجب و بلند پرسید:
- از حال رفتی؟! چرا خب.
با خنده ادامه داد:
- انرژیش زیاد بود؟
بی توجه به حرف آخرش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!