پایلوت به قلم سمیرا حسن زاده
پارت صد و پنجاه و هشتم :
- مگه میشه نپرسیده باشم، پرسیدم ولی جواب نداد و هی طفره رفت، بعد هم که جلوی مرکز خرید واستاد و ازم خواست تا تو خرید لباس برای عروسی فرهاد و ویولت همراهیش کنم.
- خب رفتی؟
- آره رفتم، براش یه کت شلوار انتخاب کردم و وقتی رفت بود پرو کنه مدام با خودم کلنجار میرفتم که چطوری از زیر زبونش حرف بکشم، تو یه دوراهی بدی گیر کرده بودم، یه حسی بهم میگفت کوروش عاشقه منه، یه حسی میگفت نه. همین
مطالعهی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...