پارت صد و پنجاه و هشتم :

- مگه می‌شه نپرسیده باشم، پرسیدم ولی جواب نداد و هی طفره رفت، بعد هم که جلوی مرکز خرید واستاد و ازم خواست تا تو خرید لباس برای عروسی فرهاد و ویولت همراهیش کنم.
- خب رفتی؟
- آره رفتم، براش یه کت شلوار انتخاب کردم و وقتی رفت بود پرو کنه مدام با خودم کلنجار می‌رفتم که چطوری از زیر زبونش حرف بکشم، تو یه دوراهی بدی گیر کرده بودم، یه حسی بهم می‌گفت کوروش عاشقه منه، یه حسی می‌گفت نه. همین

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۸۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!