پارت صد و پنجاه و هفتم :

با عجله گفتم:
- نه بخدا، از اون نترسیدم، من به اون اعتماد دارم، می‌دونم دست از پا خطا نمی‌کنه، بیشتر از این می‌ترسیدم که نکنه حرف‌های تو درست از آب دربیاد، باورش سخت بود برام، همش با خودم می‌گفتم اون موقع من با دل کوروش چیکار کنم، چطور عشقش رو پس بزنم که عذابش نداده باشم.
لبخندش عمق گرفت.
- یعنی تو الان به پس زدن عشق کوروش فکر می‌کنی؟
مصمم نگاهش کردم.
- چرا نکنم.
به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • زهرا

    0

    عالی خسته نباشی نویسنده خوشقلم 😘

    ۱۱ ماه پیش
  • سمیرا حسن زاده | نویسنده رمان

    سپاس عزیزم🌿

    ۱۱ ماه پیش
کپی شد!