پارت چهل و پنجم :

همه‌ی آدم‌ها نگاهش می‌کردند... کف دستانش را روی زانوانش گذاشته بود و همه‌ی آن‌ها را زیر چشمی نگاه می‌کرد. نکند همه‌ی آن‌ها زخم زبان‌های ستایش را شنیده باشند؟ شنیده بودند دیگر... وگرنه چه دلیلی داشت نگاهش کنند؟ شنیده بودند او قاتل است! شنیده بودند که او سابقه دارد و موجب نگرانی می‌شود! شنیده بودند که او حرامزاده و نامشروع است!
پاهایش دیگر تحمل نگهداری‌اش را نداشتند و روی زمین نش

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Zahra

    2

    میکاییل مرموز ترین شخصیت تابه اینجا برام بوده🤨

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    از این به بعد هم می‌مونه😁

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    چقد عکسها قشنگ و بجان🥹 هر وقت به وارد برنامه میشم میام نگاهشون میکنم تک تک

    ۲ سال پیش
  • رمان خون

    0

    دقیقا باهات موافقم این نویسنده خیلی عکسایی که میزاره با شخصیت هاش تناسب دارن👍🏻به توصیفاتشون میان

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    0

    آخر پارت جملات ترکی ترجمه شده

    ۲ سال پیش
  • ر

    0

    آزاده جون قلمت عالیه عزیزم. فقط خواستم بگم اگه لهجه ترکی رو مینوشتی هم فارسیش رو بهتر بود چون شاید ما یه کلمه ترکی یاد گرفتیم ولی از پارت کم نکن عزیزم.بازم مرسی ک قشنگ مینویسی

    ۲ سال پیش
  • مهلا

    0

    💜💜💜

    ۲ سال پیش
  • نیلدا

    0

    و اینطوره که من به سوالی که توی مقدمه ی رمان نوشته شده بود پاسخ میدم که عشق ستایش نتونست برای سهند چاره ساز باشه... و من ستایش رو هرگز نخواهم بخشید بابت این... غم تهمینه هم خیلی تلخ بود...

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    1

    رمانت عالی هرچند تو این قسمت عشق ستایش و سهند تلخ تموم شد و این دید جدید تهمینه تونست شوهر و پسر خلافکارش ببین امیدوارم رمان کمی عسلی بش🍯🧸

    ۲ سال پیش
  • نیلوفر س

    1

    بنده خداهاا🥺🧡 ولی حسم میگه میکائیل قرار نیست ستایش رو اذیت کنه

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    1

    💛🧡🤎💚🩶🤍❤️💜💙🩵

    ۲ سال پیش
  • پرنیا

    1

    آخخخ غصه مامان ستایش هم ب بقیه اضافه شد،ولی باز خوبه که فهمیدن سورن و منوچ قدیسه نیستن 😒

    ۲ سال پیش
  • م

    1

    خیلی عالی بود، پایان تلخ عشق سهند وستایش

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    2

    ممنون که معنی حرفاشون رو هم نوشتی عزیزم🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    خواهش می‌کنم عزیزم😍💚

    ۲ سال پیش
  • نسترن

    1

    دیگه باید دلمون واسه مامان ستایش هم بسوزه.

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    بنده خدا گناه داره🥲

    ۲ سال پیش
  • نهال

    1

    عالی بود

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم عزیزم 💚💚💚

    ۲ سال پیش
  • م.ر

    1

    حالا حالا مثله اینکه از یه طرف واسه ستایش از طرف دیگه واسه سهند زار بزنیم🤧🤧😭

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    مثل اینکه🥲

    ۲ سال پیش
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!