پارت چهل و چهارم :

سهند به نشانه‌ی فهمیدن در سکوت فقط سر تکان داد و نگاهش را پایین آورد.
- شما...
کلمه‌اش را کشید و کمی مکث کرد. آب دهانش را بلعید و به چشمان عالیه نگاه نکرد.
- شما پول دیه رو جور کردید! بابتش بهتون مدیونم!
- این کارو نکردم که بهم مدیون باشی. تو از خون منی! مگه می‌تونستم بی اهمیت باشم؟ تمام این سال‌ها سراغ تو رو از رحیم می‌گرفتم و همیشه منو در جریان همه چی می‌ذاشت؛ ولی اینکه هرگز

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۲ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶۶۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

آخرین نظرات ارسال شده
  • کیمیا

    0

    واااییی این دیگه خیلی زیاد بود 🥲

    ۵ ماه پیش
  • تیارام

    0

    وای خیلی سهند گناه داره چشمام اشکی شد براش 🫠

    ۸ ماه پیش
  • asall

    2

    مطمئنا ستایش قلبش از این حرفا تیکه تیکه تر از سهنده

    ۱ سال پیش
  • علیزاده

    1

    رمان قشنگیه ولی خوندنش خیلی سخته پارتها درست بارگذاری نشدن ادم خسته میشه

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    ممنونم از لطفت و متاسفم بابت اینکه سخته🥺شاید اینترنتتون ضعیف باشه؟ اگه از ضعیف نبودن نت مطمئنی توی بخش آفلاین دانلودش کن آفلاین بخونش امیدوارم حل بشه

    ۲ سال پیش
  • Roghayyeh

    0

    ستایش تیر خلاص رو هم زد تا سهند برنگرده😪

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    همینطوره💔

    ۲ سال پیش
  • کاکتوس

    0

    بگردم چقد گناه داشت.. ولی امیدوارم این حرفا رو باور کنه و دیگه دور ستایش نره💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    شنیدن زخم زبون از آدمی که انتظارشو نداری نابود کننده‌اس🥺

    ۲ سال پیش
  • ف

    0

    عالی

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    امیدوارم تا انتها دوسش داشته باشی🌻🤩💚

    ۲ سال پیش
  • هدی

    0

    ستایش مطمئنا برای حفظ جونش این حرفا رو زده

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    در اصل حفظ جون سهند🥲

    ۲ سال پیش
  • هدی

    1

    اره منظورم از حفظ جونش یعنی حفظ جون سهند

    ۲ سال پیش
  • مهشید

    0

    وای ستایش زد آرکاداشمون رو نابود کرد😮😮😮

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه....💔

    ۲ سال پیش
  • Zahra

    0

    💔💔💔💔💔

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    💔🥲

    ۲ سال پیش
  • م

    0

    ستایش اینجوری گفت که بره پی زندگیش ولی فکرکنم زیاده روی کرد،خیلی بی رحمانه باخاک یکسانش کرد که سهندو

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    زیاده روی که کرد ولی خب مجبور بود دست روی نقاط ضعفش بذاره که تضمینی از اومدن پشیمونش کنه😭

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    دقیقا همینطوره😟😟😟😟

    ۲ سال پیش
  • سهیل

    0

    آخه سهند 💔💔💔😟😟

    ۲ سال پیش
  • ساناز

    0

    🩵💙💜❤️🤍🩶💚🤎🧡💛

    ۲ سال پیش
  • Narges.g

    1

    تابلوهه ک واسه امنیت سهنداینکاروکرده اما حرومی آخرش زیاده روی بود بیچاره سهند که چه حرفایی از عشقش شنید.. چقدر سخته!

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    آره نابود شد🥲هر کی می‌گفت براش مهم نبود ولی ستایش...💔

    ۲ سال پیش
  • فاطمه

    0

    امیدوارم ستایش روزی از این حرفی که به سهند زد پشیمون نشه چون حسابی سهند که فقط به تورو تو زندگیش میدونست خنجر بدی که فراموش نشدنی برای سهند میشه حتی اگه این حرف های برای نجات سهند باش 😔😑

    ۲ سال پیش
  • آزاده دریکوندی | نویسنده رمان

    متاسفانه این دو تا جمله نقاط ضعف سهند بودن😭

    ۲ سال پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️