لالایی پاندورا به قلم ساناز لرکی و مرجان فریدی
پارت پنجم :
به محض باز کردن در، صدای زنگی که بالای در آویزان بود مرا از جا پراند. دستم را بند دستگیرهی چرمی چمدانم کردم و یک دستم را هم درون جیب بارانیام فرو برده بودم.
قطرات درشت باران روی سطح براق و زرد بارانی لیز میخوردند و درنهایت با صدای ریزی بر ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
لطفا صبر کنید...

الناز
0آهان آقا شورانی که میگین ایشون باید باشن؟؟ برم ببینم چ میکنی با این رز آقا شوران؟؟؟